مطالبي درمورد شاه اسماعيل صفوي مروّج شيعه درايران عزيزما
( يك اسم او علي است وخودش پروردگار ازحرف اوزمين واسمان[ درجاي خود] قرار گرفته است)
خطايي ام آل آتلويم سوزي شكر دن داتلويم مرتضي علي ذاتلويم غازيلردين شاه منم
( خطايي هستم اسب سياه وسفيد دارم سخنانم شيرين تر ازشكر است ازذات مرتضي علي هستم شاه غازيان منم)
منيم آدم ولي شاه اسماعيل دُر تخلصي خطايي دُر خطايي
( نام من ولي شاه اسماعيل است تخلص من خطايي است خطايي)
دردا كه درديارشما درد يار نيست آن را كه درد ياربود درديار نيست
اگر مجنون توانستي سراز تربت برون كردي نشستي سالها پيش من ومشق جنون كردي
*** شاه اسماعيل درتوحيد متلبس به توحيد وحدت وجود عرفا بود.
*** درجنگ چالدران تعدادي ازبهترين فرماندهان به شهادت رسدند كه اسامي آنان چنين بود :
وكيل السلطنه، امير سيد شريف صدر ( آقاي موسوي ماكويي به نگارنده كتاب گفت درقريه سعدل در6 كيلومتري سيه چشمه گوري به نام "سيدين قبري" وجود دارد. درافواه مردم، سينه به سينه گفته مي شود آن گور متعلق به صدرا صدور شاه اسماعيل است.)، سيد محمد كمونه، نقيب نجف ، خان محمد استاجلو والي دياربكر، ساروپيره قورچي باشي، حسين بيك لله، خلفابيك حاكم بغداد وسلطان علي ميرزا، ميرعبدالباقي (آقاي موسوي ماكويي درمورد مير عبدالباقي به نگارنده كتاب گفت : ميرعبدالباقي درجنگ چالدران زخمي گرديد. او به دره اي نزديك ماكو به نام دره زنگمار (يازنگ مار) كه طبق نظر مينورسكي واژه ارمني است رفت ودر غاري درآن دره پنهان شد. اودرآنجا براثر شدت جراحتهاي وارد شده درگذشت. دريكي ازسالهاي 1297تا1299 شمسي، صيادي آهويي را شكار كرد وآهو كه زخمي شده بود به آن غار پناه برو. صياد به دنبال او به درون غار رفت ودرآنجا اسكلت انساني را با زره وكلاه خود وبازوبند ديد. روي بازوبند نوشته شده بود" ميرعبدالباقي خان شيباني "صيادآنها را برداشت وبه سردار ماكوتحويل داد. سرلشكر عبدالله تهماسبي فرمانده آذربايجان در1302 شمسي سردار ماكورا دستگير ودرتبريز مسموم كرد. اوكليه اموال سردار ماكو را در40 شترباركرد وبه تبريز وسپس به تهران حمل نمود. او براي ثبت آن اموال كه درآن گوهر ها واجناس نفيس بود صورتجلسه اي تنظيم كرد. درآن صورتجلسه ضمن ساير اشياء گرانبها ذكر شده است " زره وبازوبند وكلاه خود ميرعبدالباقي خان شيباني" چون يكي ازتهيه كنندگان آن صورتجلسه ازخويشان آقاي موسوي ماكويي بود يك نسخه ازآن درنزد ايشان است كه رو نوشت آن را به نگارنده كتاب داد.
آقاي دكتر محمدامين رياحي به نگارنده كتاب گفت در1334 شمسي، هنگام ديدار اززادگاهشان،خوي به دشت چالدران رفت. درنزديك آن دشت گورستاني به نام " گورستان شهدا" بود كه گوربعضي ازكشته شدگان جنگ چالدران، ازجمله مير عبدالباقي درآن بود ومردم براي زيارت به آنجا مي رفتند." مير عبدالباقي ازاولاد عارف رباني شاه نورالدين نعمت الله كرماني بود" حسن روملو،صفحه152.)
*** سكه ومهر شاه اسماعيل:
شاه اسماعيل به خاطر ابراز اعتقاد وعلاقه خو به امام علي (ع)، نام او را برسكه ضرب نمود. نويسنده عالم آراي صفوي مي نويسد شاه اسماعيل پس ازفتح تبريز" سكه علي ولي الله زدند. " حسيني استرآبادي مي نويسد نقش سكه ومهر شاه اسماعيل عبارت" غلام شاه مردان اسماعيل بن حيدر" بود.
درمورد سجع مهر شاه اسماعيل، فسايي مي نويسد : " بر تاج شاهي ياالله ودردايره خالي آن، غلام شاه مردان اسماعيل بن حيدر ودركنار آن دايره بيت :
چرخ بردوش كشد غايشه شاهي ما گر كند بدرقه لطف تو همراهي ما
نقش شده بود.وهمچنين سجع زير هم بود:
بود مهرعلي وآل اوچون جان مرا دربر غلام شاه مردان است اسماعيل بن حيدر
*** وشاه اسماعيل سرانجام درصبح دوشنبه 19 رجب 930 ه .(24مه 1524 م . ) به ديارباقي شتافت. جسد او را در آرامگاه نياكانش، درخانقاه شيخ صفي الدين اردبيلي به خاك سپردند. اوهنگام مرگ به سال قمري هجري 6 روز كمتر از38 سال داشت و23 سال پادشاهي كرده بود. براي ماده تاريخ شاه اسماعيل رباعي هاي زير گفته شد:
شاه گردون پناه اسماعيل آنكه چون مهر درنقاب شده
ازجهان رفت و"ظل" شدش تاريخ سايه ، تاريخ آفتاب شده
چون زدار بقا به دار فنا شاه عالم پناه كرد رحيل
گشت تاريخ فوت آن حضرت "شاه با عدل شاه اسماعيل "
از ماتم شاهنشه خورشيد لقا هر لحظه هزار آه و صد واويلا
ركني چو برفت شاه ازين دير فنا تاريخ وي " آخرالزمان "كردقضا
شاهي كه چو خورشيد جهان گشت مبين بزدود غبار ظلم از روي زمين
تاريخ وفات آن شه شير كمين ازخسرودين طلب كه شد "خسرو دين"
*** اسماعيل، شش ماه پس از12 سالگي قيام كرد. پديده اي كه تاريخ آن را به ياد ندارد، درحالي قيام كرد كه سپاهي دراختيار نداشت. ودرتمام جنگهايي كه از 905 تا920 هجري به مدت 15 سال كرد، به استثناي جنگ غجدوان شركت داشت ودرپيشاپيش گروه پيشتازان به دشمن حمله ميكرد. او دركليه جنگها، از جمله جنگ چالدران، نمونه برجسته اي از بي باكي ودلاوري شگفت آور بود. او در تمام جنگها با سربازان اندكتر از دشمن به نبرد با آنان مي پرداخت ودرهمۀ آنها ، به جز جنگ چالدران، چنان سپاه دشمن را از جاي مي كند كه افرادآن سرآسيمه روبه فرار مي نهادند. درجنگ چالدران نيز ميسره سپاه عثماني را تارومار كرد وافراد آن را تا آن سوي قلب سپاه عثماني گريزاند. او يَل نامداري بود كه دربي باكي ودليري برتر ازهمۀ دلاوران سپاه خود بود. اوشجاع شجاعان بود. درگذشته گفته شد او درسن 13 سالگي خرس قوي هيكلي را كشت، با اسب ازرود خروشان كُر گذشت وسپاهيانش را به دنبال خود كشاند، ودر بغداد شيري را در بيشه اي ازپاي درآورد. شاه اسماعيل يل گردن فرازي كه در جنگها خاطره پهلوانان افسانه اي را زنده كرد.
قدرت شگفت آور بازوي او در جنگ چالدران ودرنبرد تن به تن با مالقوچ اوغلي سردار زورمند عثماني كه با يك ضربت شمشير سپر وكلاه خود وجوشن وسراورا تا گردن ازهم دريد گوياي پهلواني افسانه اي اوست. اودرفنون جنگاوري وتير اندازي مهارت تام داشت وسرداري دلير و بي باك بود. يحيي قزويني درباره شاه اسماعيل مي نويسد : " آن حضرت [شاه اسماعيل] پادشاهي بود درنهايت عظمت وجلال وغايت ابهت وكمال ودر شجاعت ومردانگي به مرتبه اي بود كه به اندك سپاه برسر صد هزار سوار تاختي........ودرصلابت ومهابت چنان بود كه اركان دولت واعيان حضرت را دربارگاه رفيعش بي رخصت بار نبود واعاظم سلاطين را در مجلس منيعش زهره گفتارني."
*** شاه اسماعيل پس ازورود به تبريز وتاجگذاري، مذهب شيعه12 امامي را مذهب رسمي ايران اعلام كرد. اواين اقدام تاريخي را در زماني انجام داد كه اكثريت مردم ايران سنّي بودند وشيعيان ايران به علت فشار اختناق مذهبي تقيّه ميكردند و مذهب خود را پنهان نگه مي داشتند. اوفقط حكومت شيعي مذهب را اعلام نداشت بلكه سياست ازبين بردن مذهب تسنن را نيز درپيش گرفت.اوبراي ناگزير ساختن سنيان به ترك مذهب خود، آنان راملزم ساخت به سه خليفه نخستين وعايشه دشنام دهندوهركس با تبراييان دركوچه وبازار هم آواز نشود وبا صداي بلند" بيش باد وكم باد" نگويد فوراً به قتل برسد. وهمچنين هرصبح(110 بار) علي گفتن وگلبانگ لعن را يكبار جاري ساختن واجب بود.
اودرنامه اي كه در 915 هجري براي شيبك خان ازبك نوشت خود رااز خاندان پيامبراسلام(ص)وموظف به رواج مذهب شيعه معرفي كرد. اودرآن نامه تصريح نمود :
" ازچمن دلگشاي خاندان نبوت وولايت نهال برومند وجوداين جانب سر سرفرازي كشيد....... الحق دراينجانب[ يعني شخص شاه اسماعيل] غير ترويج مذهب حق أئمه هدي واجراي احكام شريعت غراء ...... صورت ديگر........ واقع نيست."
اودر جاي ديگر آن نامه مقصود اساسي پادشاهي خود را از ميان بردن حالت مخفي بودن مذهب شيعه وگسترش آن اعلام داشت ونوشت:
" مقصد اصلي وغرض كلي ازارتكاب امورفانيه دنيوي وتمشيت احكام صوري[يعني پادشاهي] غير اشاعت احكام شيعه طاهره واذاعت[فاش ساختن] آثار فرقه ناجيه كه تا غايت انوار واسرار اصول وفروع آن درحجاب ظلام مخالفان دين ودولت وعاندان ملك ولت مخفي ومنطوي بود نبوده ونيست."
*** شاه اسماعيل گروهي به نام تبراييان(برگرفته ازيكي ازفروعات ديني شيعه يعني تبري وتولّي) درهرشهر به وجود آورد كه كارشان مراقبت ازمردم شيعه درابراز علاقه به مذهب شيعه كاهلي ميكردندويادر بيزاري ازمذهب سني ودشنام دادن به سه خليفه نخستين شوروحال آشكار نداشتند.
*** اميرسيد شريف شيرازي كه سالها مقام صدارت شاه اسماعيل را داشت ودرجنگ چالدران به شهادت رسيد درانتشار وترويچ مذهب حق شيعه12 امامي سعي مشكور وجهد نامحصور به ظهور رسانيد ودراهانت جمعي كه سالك طيق ضلال(تسنن) بودند كوشش بسيار كرد. چنانچه حقوق خدمت اودر انتشار مذهب و......... مساعي جميله اودر ترويج شروع اقدس مشهورعام بود. وهمچنين جناب محمدكاشي نيز كه علاوه برحكومت بعضي ناحيه ها مقام صدارت را نيز به عهده داشت نيز نقش به سزايي درترويج شيعه داشت.
***آدام اولئاريوس درسفرنامه خود ازدوران شاه اسماعيل مي نويسد : " وعظ وخطابه ها به ابوبكر، عمر وعثمان توهين وفحاشي مي كنند با پرداختن به داستانهاي مستهجن آنان را تحقير مي كنند."
*** شايان توجه است، درميان سه خليفه نخستين، عمر خليفه دوم كه درزمان اوعربها به ايران حمله كردند بيش ازدو خليفه ديگر مورد نفرت ودشمني ايرانيان قرار گرفت. دوام كينه توزي ايرانيان نسبت به عمر آن چنان ريشه دار وعميق شد كه قرنها پس ازصفويان، ايرانيان روزي را به عنوان " عمركُشان" جشن مي گرفتند.
***شاه اسماعيل دلاوري شجاع بود كه آرزوي شيعي كردن تمام مسلمانان سني وحتي رواج مذهب شيعه دركشورهاي مسيحي مذهب چون گرجستان راداشت .
*** درحدودچهارقرن پيش ازشاه اسماعيل سال900هجري جنگهاي صليبي كه بدستور پاپ اوربن دوم براي حمله به بيت المقدس 1095ميلادي آغازشد وقريب 200سال ادامه داشت.
*** هنگامي كه شاه اسماعيل در916 هجري هرات رامسخر ساخت استاد كمال الدين بهزاد، شخصيت هنري كم همتاي جهان درآن شهر بود. شاه اسماعيل او و گروهي از نقاشان وهنرمندان را با خود به تبريز آورد. شاه اسماعيل اين استاد گرانمايه راقدرشناخت واو را به رياست كتابخانه سلطنتي گماشت. او درفرماني كه به مناسبت برگماشتن او به اين سمت صادركرد نوشت :
" ........نادر اعصر، قدوة المصورين واسوة المذهبين استاد كمال الدين بهزاد را كه از قلم چهره گشايش جان ماني خجل شده وازكلك صورت آرايش لوح ارتنگ منفعل گشته........... مشمول الطاف خسروانه واعطاف پادشاهانه ساخته حكم فرموديم كه منصب استيفا وكلانتري مردم كتابخانه همايون وكاتبان ونقاشاهانه ومذهّبان وجدول كشان وحل كاران وزركوبان ولاجوردشويان وساير جماعتي كه به امور مذكوره منسوب باشند درممالك محروسه مفوض ومتعلق بدوباشد."
*** ازهنرمندان بلندآوازه ديگري كه مورد توجه ولطف شاه اسماعيل قرار داشت مولانا سلطان علي خطاط بود. --- شاه اسماعيل در اوج جنگ كساني كه اهل علم بودند ودرسپاه دشمن بودند واسير مي شدند به طور ويژه مورد لطف قرارميداد.
*** عموم مورخان صفوي تأييد مي كنند كه شاه اسماعيل داراي دوخصلت شجاعت وسخاوت بود. شاه اسماعيل درتمام جنگهايي كه شركت داشت وارد ميدان نبرد مي گرديد ودرتمام آنها نمونه كم همتايي ازشجاعت وپردلي بود. اوبه راستي شجاع شجاعان بود.
درسخاوتِ او، چون شجاعت او مستندات بسيار است. اوازهمان اولين پيروزي، بي نيازي ذاتي خود را از ثروت ومال دنيا وگشاده دستي كم نظير خويش را آشكار داشت. كاترينوزينو مي نويسد، شاه اسماعيل پس ازپيروزي بر فرخ يسار شروانشاه و گشودن قلعه گلستان " فرمان داد كه همه غنايم را در آنجا گردآورند وهمۀ آنها را رايگان ميان سپاهيان خود تقسيم كرد وهيچ چيز ازآن همه اشياء را براي خود برنداشت."
اوپس از شكست دادن الوندبيك آق قويونلو وتصاحب گنجينه هاي گرانبهايش نيز همه را با بلند نظري بين سرداران وسربازان خود تقسيم كرد وبراي خود چيزي برنداشت.
حسن روملو درباره كثرت غنيمتهاي به دست آمده مي نويسد " ازيراق وجهات الوند ولشكريان اوآن قدر غنايم بدست غازيان افتاد كه عشري ازعشيرآن درخزانه خيال هيچ پادشاه نمي گنجد. " شاه اسماعيل پس ازپيروزي برمرادبيك آق قويونلو كليه گنجينه ها ودارايي او را تصاحب كرد. " كرايم غنايم ونفايس اجناس كه در آن مصاف به تحت تصرف غازيان درآمد بسيار بودوكثرت اسب واستر واشتر [ كه به غنيمت گرفته شده بود] به مثابه اي بود كه محاسب وهم تعداد آن نمي توانست نمود." شاه اسماعيل همۀ آنها را همچنان سخاوتمندانه ميان سپاهيان خود قسمت كرد. وازاين موارد ازبي توجه اي شاه اسماعيل به مال دنيا فراوان است وذكر همۀ آنها دراينجا مقدور نيست وبراي اطّلاع ازكليه موارد اراء شده درتاريخ به اين كتاب مراجعه فرمائيد.
ودرباره شاه اسماعيل به درستي نوشته اند " ازغايت سخاوت زر تمام عيار وسنگ بي مقدار درنظرش يكسان بود و به واسطه علو همت، حاصل بحر وكان به بخشش يكروزه اش وفا نمي نمود. اكثر اوقات خزانه اش خالي بود."
شعراز شاه اسماعيل درباره امام علي (ع) :
زمشرق تا به مغرب گر امام است علي وآل او ما را تمامست
ودرمورد اهمّيت زيارت بارگاه ملكوتي آقا امام رضا (ع):
يك طواف درش ازقول رسول مدني تابه هفتاد حج نافله يكسان آمد
***درزمان شاه عباس اول كه آنقدر به علماي حقيقي ميدان داده بود كه جناب شيخ بهايي رحمة الله عليه همه كاره بود ودرزمان همين شاه ، ميرداماد ، ميرفندرسكي وصدرالمتألّهين دردنياي علوم فلسفه وعرفان جولان ميدادند ودنياي علوم اسلامي را يك تكان همه جانبه داده بودند ولي بانفوظ علماي كوته بين درزمان شاه صفي جانشين شاه عباس اول طوري شد كه دختر شاه صفي(1038 تا1052هجري -1628 تا1642 م.) مدرسه اي دراصفها ن بنا كرد كه دروقفنامه مدرسه منع اكيد كرد درآن مدرسه " حكمت وعلوم عقليه" وكتابهايي چون " شفا واشارات وحكمة العين وشرح هدايه وامثال ذالك – به شبهه دخول درعلم ديني _ نخوانند."
مطالب بالا ازكتاب شاه اسماعيل اوّل- پادشاهي بااثرهاي دير پاي درابران وايراني اثردكترمنوچهر پارسادوست
وفرمايش حضرت علامه طبا طبايي رحمة الله عليه ازكتاب شيعه دراسلام حضرت ايشان :
سال 906 هجري جوان سيزده ساله اي ازخانواده شيخ صفي اردبيلي متوفاي (735) هجري كه ازمشايخ طريقت درشيعه بود با سيصد نفر درويش ازمريدان پدرانش بمنظور ايجاد يك كشور مستقل ومقتدر شيعه ازاردبيل قيام كرده وشروع بكشور گشائي وبرانداختن آئين ملوك اطوايفي ايران نمود وپس ازجنگهاي خونين كه با پادشاهان محلي ومخصوصاً با پادشاهان آل عثمان كه زمام امپراطوري عثماني را در دست داشتند، موفق شد كه ايران قطعه قطعه را بشكل يك كشور درآورده ومذهب شيعه را در قلمرو حكومت خود رسميت دهد (4) پس ازدرگذشت شاه اسماعيل صفوي پادشاهان ديگري ازسلسله صفوي تا اواسط قرن دوازدهم هجري سلطنت كردند ويكي پس ازديگري رسميت مذهب شيعۀ اماميه را تأييد وتثبيت نمودند حتي درزماني كه دراوج قدرت بودند (زمان شاه عباس كبير) توانستند وسعت ارضي كشور وآمار جمعيت را به پيش ازدو برابر ايران كنوني(سال 1384هجري قمري) برسانند(1)
1و4- روضة الصفا وحبيب السير
*** فرمايش علامه شعراني رحمة الله عليه دربارۀ صفويان :
درمقدّمۀ تفسير منهج الصادقين مينويسد: .......... . ...... دربار سلاطين صفوي مناصب عالي را تنها به اهل نظر ميدادند. (ص126- ازكتاب زندگي نامه وخدمات علمي وفرهنگي آيت الله ميرزا ابوالحسن شعراني - ازانجمن آثارومفاخر فرهنگي1386)
*** درتاريخنامه طبري صفحه31 هست كه : صلاح الدين ايوبي فرمانرواي مصر وشام ، شيخ اشراق شهاب الدين سهروردي را در 587 هجري به اين گناه كه درانديشه هاي فلسفي خود راه الحاد پيموده است به قتل رساند.
*** شهيد اول محمد بن محمد مكي در سال 786 هجري دردمشق به گناه شيعه بودن توسط پادشاهان ايوبي درمصر وشام شهيدشد.
ازاينترنت:
کشور دارى شاه
اسماعیل اول «907 - 930 ق / 1501 - 1524 م»
:
شیوه کشور دارى شاه اسماعیل و ترویج مذهب شیعه محتملا" مانع تجزیه ایران آشوب زده
میان دو قدرت بزرگ عثمانى و ازبک
شد. وى براى تعدیل سیاستهاى افراطى سران قزلباش، صوفیان و
مریدان حیدرى،
علماى ایرانى و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتابهاى فقهى در زمینه شیعه جعفرى دعوت کرد «ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب،
ص 126». محقق کرکى که در
نشر فقه و اصول مذهب جعفرى شخصیت مهمىمحسوب مىشد، از جمله آنان بود. از جمله اقدامات شاه صفوى براى تجلیل از امامان شیعه؛ ضرب سکه با
نام ائمه اثنى عشرى
«جهانگشاى خاقان، ص 149»؛ قرار دادن نام 12 امام معصوم به عنوان سجع مهر شاهى «درباره مهرهاى شاه اسماعیل اول، صص 182 - 185»؛ تعمیر و توسعه
آرامگاه امامان در شهرهاى عراق و
مشهد و نیز ایجاد ساختمان مقبره براى امام زادهها در شهرهاى
ایران «عالم آراى
عباسى، صص 127 - 129» و طرح آب رسانى از فرات به نجف بود «گلشن مراد، ص 556».
شاه اسماعیل براى
ترویج مذهب شیعه در کشورى که اکثریت مردم
آن اهل سنت بودند،
به خشونتهایى نیز دست یازید؛ این کار اغلب به دست قزلباشان و
گروه تبراییان
انجام مىگرفت «عالم آراى عباسى، صص 64 - 65».
شاه اسماعیل کلیه وظایف ادارى و کشورى را به ایرانیانى سپرد که در اعتقادشان به تشیع جاى
شک و شبهه نبود و هم بسیارى
از آنان پیشینه طولانى در کارهاى دیوانى داشتند. نامدارترین رجال او اینانند: امیر زکریا تبریزى، محمود خان دیلمى، قاضى شمس الدین
لاهیجانى، امیر نجم رشتى، امیر نجم
ثانى، میر سید شریف شیرازى و شمس الدین اصفهانى« لب التواریخ، صص 394 - 407».
شاه اسماعیل به
رسوم و آیینهاى مذهبى و ملى بسیار علاقه
نشان مىداد و به
ایجاد آبادانى و بناهاى یادبود اهتمام داشت. مهمترین آثارى که از دوران وى به یادگار مانده، اینهاست: 4 بازار دور میدان قدیم اصفهان؛
مدرسههارونیه و بقعه امام زاده
هارون در اصفهان. وى بناهاى یادبودى هم در اوجان فارس و شیراز و آبادانى و ساختمانهاى متعددى در خوى و تبریز بنیاد کرد.
***دفع فتنه ازبک و
آزادى خراسان «916 - 918 ق / 1510 - 1512 م»
: خان
ازبک که پدرانش دست
تیموریان را از ماوراءالنهر کوتاه کرده و شیبک خان
نیز، مقارن 913 ق / 1507 م خراسان را از
چنگ اولاد سلطان حسین بایقرا بیرون آورده بود،
از خاندان شیبانیان ماوراءالنهر بودند. محمد
خان شاهى بیگ معروف به شیبک خان، در آیین
تسنن تعصب بسیار
داشت و بعد از غلبه بر خراسان، در مشهد طوس و در هرات هر کس را که به تشیع منسوب بود، به شدت عقوبت مىکرد و یا با خشونت بسیار مىکشت. چون
داعیه خلافت داشت و خود را حامىمذهب تسنن هم
مىدانست، از غلبه تشیع در ایران ناخرسند
بود و به شاه
اسماعیل نامه هاى تهدید آمیز آکنده از طعن و دشنام مىنوشت. ازبک شاه ایران را به خاطر داشتن عقاید تشیع به شدت تحقیر مىکرد و به لشکرکشى به
ایران تهدید مىنمود. نامه هاى او بیش از حد
تحقیر تحقیر آمیز و آکنده از دشنام بود و به
شدت غرور شاه جوان
را جریحه دار مىساخت. اقدام او به دست اندازى به کرمان سرانجام پادشاه صفوى را به لشکرکشى بر ضد او مصمم کرد.
براى دفع فتنه
ازبک، که در خراسان به شدت در
آزار شیعیان مىکوشید و در تمام آن خطه در تعقیب شیعه و برانداختن این آیین خشونت را از حد گذرانده بود، شاه اسماعیل لشکر به خراسان برد.
مشهد طوس را آزاد کرد و سپاه
ازبک را مغلوب و تا حدود مرو دنبال نمود. هرات را هم به تصرف خود درآورد و در نزدیک مرو در برخورد با سپاه شیبک خان، او را به سختى شکست
داد. طى این نزاع، نزدیک ده
هزار تن ازبک کشته شدند و شیبک خان هم در معرکه نبرد به قتل رسید «916 ق / 1510 م». انتقام فاتح در حق پیکر بى جان شیبک خان که در میدان جنگ
یافته شد، هولناک بود و خشک شدید شاه قزلباش را
از اهانتهاى زشت او نشان مىداد. جسدش را
صوفیان لشکر به
اشارت صوفى اعظم و در واقع براى خرسندى خاطر او، تکه تکه کردند.
***
|
"اسماعيل ميرزا" مشهور به "شاه اسماعيل اوّل"، در روز سه شنبه 25 رجب سال 892 ق در اردبيل متولد شد.[1] نسب وي با پنج واسطه به "شيخ صفي الدين اردبيلي" ميرسد. "اسماعيل ميرزا"، پسر "شيخ حيدر" است كه در جنگ با «فرخ يسار شروانشاه» كشته شد. مادرش «حليمه ميگم آغا» دختر «اوزون حسن آق قويونلو» است. نام اصلي مادرش، «مارتا» بود، كه ظاهراً تا پايان عمر، مسيحي بود و اكنون قبرش در محوطۀ آرامگاه صفويان – خارج بقعۀ "شيخ صفي" است.[2] پس از كشته شدن «حيدر»، "يعقوب بيك"، خواهرش "حليمه" را به همراه سه فرزند "حيدر"، «"علي"، "ابراهيم" و "اسماعيل"» در رجب سال 893 هـ در حالي كه "اسماعيل" يكسال بيشتر نداشت، در قلعه استخر فارس زنداني كرد.[3] «رستم بيك» پس از "يعقوب بيك" به قدرت رسيد و چون براي مقابله با "فرخ يسار" به كمك فرزندان "شيخ حيدر" و مريدان آنها نيازمند بود، لذا در سال 898 هـ. عمه خود "حليمه بيگم" و فرزندانش را پس از حدود چهار سال و نيم از حبس آزاد كرد و به تبريز آورد.[4] "رستم بيك" پس از اينكه با كمك رشادتهاي «سلطان علي» و مريدانش به اهداف خود رسيد، به خانوادۀ "شيخ حيدر" اجازه داد به اردبيل بروند. ولي با افزايش مريدان آنها در اردبيل، آنها را دوباره به تبريز برگرداند و تصميم گرفت تا "علي" و سران صوفيه را از بين ببرد. "سلطان علي" و مردانش با اطلاع از اين موضوع، شبانه فرار كردند. "رستم بيك"، سپاهي پنج هزار نفري به فرماندهي «اَيبه سلطان» به تعقيب آنان فرستاد كه در روستاي «شماس» در نزديكي اردبيل با صوفيان روبرو شدند. "سلطان علي" كه كشته شدنش را پيش بيني ميكرد، "اسماعيل ميرزا" را به جانشيني خود اتنخاب كرد.[5] پس از كشته شدن "سلطان علي" برادرانش "ابراهيم" و "اسماعيل" به اردبيل رفتند و مدتي مخفيانه در اردبيل اقامت كردند. تا اينكه برخي از مريدان آنها تصميم گرفتند، "شاهزادگان" را به گيلان ببرند، لذا آنها به همراه دويست نفر از مريدانش به طرف گيلان روانه شدند و چون به لاهيجان رسيدند «كاركيا ميرزا علي» فرمانرواي آن ديار از آنان به گرمي استقبال كرد. "رستم بيك" پس از اطلاع از حضور "شاهزادگان" در لاهيجان، پياپي مأموراني را براي تحويل گرفتن "شاهزادگان"، به لاهيجان فرستاد، ولي «كاركيا ميرزا» با دستاويزهاي گوناگون منكر حضور آنان شد. وي هر دو برادر را در زنبيلي گذاشت و بالاي درختي آويزان كرد و در برابر مأموران رستم بيك سوگند ياد كرد كه پاي آنها در هيچ نقطهاي از خاك قلمرو او نيست. "كاركيا ميرزا"، مولانا «شمس الدين لاهيجي» را براي آموزش "اسماعيل ميرزا" انتخاب كرد. "اسماعيل" نزد او فارسي و عربي و بويژه قرآن و اصول مذهب را فرا گرفت.[6] "اسماعيل ميرزا" پس از پنج سال اقامت در لاهيجان، به همراه هفت تن از مريدان خاص خود؛ "حسن بيك لله"، "دده بيك"، "خادم بيك خليفه"، "رستم بيك قراماني"، "بيرام بيك قراماني"، "الياس بيك ايغور اوغلي" و "قراپيري بيك قاجار"، عازم اردبيل شد و هرچه به اين شهر نزديكتر ميشد، بر تعداد يارانش افزوده ميشد. وي در سال 905 با نيروي هفت هزار نفري به جنگ «فرخ يسار»، قاتل پدرش رفت و او را شكست داد. در ادامه "قلعه باكو" را فتح كرد و قبر «خليل الله» قاتل "شيخ جنيد"، راتخريب كرد و استخوانهاي او را از قبر درآورد و سوزانيد.[7] پس از آن به جنگ با «الوند بيك» حاكم آذربايجان پرداخت و با شكست دادن او، وارد تبريز شد. "اسماعيل ميرزا" در تابستان سال 907 هـ در سن 15 سالگي در تبريز تاجگذاري كرد و به "شاه اسماعيل" معروف شد.[8] "شاه اسماعيل" پس از نشستن بر تخت پادشاهي دستور داد تا همۀ خطبا، خطبه بنام دوازده امام بخوانند و عبارت «اشهد أنّ علياً ولي الله» را به اذان اضافه كنند و فرمان داد، در بازارها ابابكر و عمر و عثمان را لعن كنند و هر كس مخالفت كرد، سرش را از تن جدا كنند.[9]وي در مقابل مخالفت اطرافيان خود، مبني بر عواقب رسمي كردن مذهب «شيعه اثني عشري» گفت: «مرا بدين كار واداشتهاند؛ خداي عالم و حضرت معصومين همراه منند و من از هيچ كس باك ندارم و يك كس را زنده نميگذارم، روز جمعه ميروم و خطبه مقرر ميدارم.[10] به دستور وي، قزلباشان هر كسی را كه نسبت به مذهب شيعه كمترين بيعلاقگي نشان ميداد، بيپروا مي كشتند. به دستور وي نه تنها گور «سلطان يعقوب بيك»، بلكه گور بسياري از فرماندهاني كه در نبرد «تبر سران» و كشته شدن «شيخ حيدر» شركت داشتند، نبش كردند و دستور داد كه استخوانهاي آنان را به بازار تبريز ببرند و آنجا بسوزانند.[11] "شاه اسماعيل" با تأسيس دولت صفوي توانست، سرزمين ايران كهن را كه تا آن زمان پاره پاره بود، متحد كند؛ و وحدتي سياسي در آن پديد آورد. [صفويه از ظهور تا زوال، ص 70] همچنين برقراري تشيع اثني عشري بعنوان مذهب رسمي كشور توسط شاه اسماعيل، موجب ايجاد آگاهي بيشتري نسبت به هويّت ملّي و بدين طريق ايجاد دولت متمركزتر و قويتر شد. [ايران عصر صفوي، ص 27]. شاه اسماعيل با شكست دادن مخالفان توانست قلمرو حكومت خود را گسترش دهد. وي توانست با شكست دادن «سلطان مراد آق قويونلو» در نزديكي همدان بر سراسر عراق عجم مسلط شود. در سال 909 هـ، نيروهاي قزلباش، سمنان و فارس و در سال بعد يزد را متصرف شوند و در سال 914هـ بر عراق عرب مسلط گرديد. وي در سال 916 هـ، رقيب سنّي خود «شيبك خان ازبك» را شكست داد. وي دستور داد تا سر شيبك خان را از بدن جدا ساخته و پوست كنده و پركاه كرده براي سلطان عثماني «بايزيد» فرستادند. [احسن التواريخ/ ص 161]. اين پيروزيهاي پياپي و قدرت روزافزون دولت نوبنياد صفوي، عامل مؤثري بود كه موجب سياست خصمانه سلطان سليم، عليه شاه اسماعيل گرديد. لذا سلطان سليم به كشتار شيعيان قلمرو خود پرداخت و چهل هزار نفر از آنان را به قتل رساند و در سال 920 ق سلطان سليم، پس از گرفتن فتوي از علماي سنّي مبني بر وجوب جهاد با «زنادقۀ قزلباش» با لشكري كه مجهز به تعداد زيادي توپ بود، عازم مرزهاي آذربايجان گرديد [تاريخ صفويه، ص 92]. شاه ايران با شصت هزار نيرو در دشت «چالدران» به مقابله عثمانيها رفت و با وجود رشادتهاي شاه اسماعيل و قزلباشان، سپاه ايران شكست خورد. پس از اين شكست، شاه اسماعيل به عزاداري پرداخت، خرقۀ سياه ميپوشيد و پرچمها را به رنگ سياه درآورد و بر روي آنها كلمۀ «القصاص» نوشته شد. وي ديگر مانند گذشته توجه خود را مصروف امور دولت نميكرد. [ايران عصر صفويه، ص 40].
دكتر ولايتي در اين مورد ميگويد: شاه اسماعيل از رسمي كردن مذهب شيعه اثني عشري، دو مقصود را دنبال ميكرد: يكي برانداختن حكومت ملوك الطوايفي و ديگري جايگزين كردن حكومتي مقتدر و متمركز تحت لواي مذهب تشيع.[13] در مورد روابط "شاه اسماعيل" با عثمانيها بايد گفت: در طول سالهاي 910 تا 916 هـق كه "شاه اسماعيل" گرفتار رقباي داخلي و جنگ با ازبكان بود، روابط سياسي ايران و عثماني، ظاهراً با صلح و دوستي سپري گرديد. امّا پس از پيروزي "شاه اسماعيل" بر «شيبك خان ازبك» و فرستادن سر وي براي سلطان عثماني در سال 916 ق، به تدريج رويۀ حسن تفاهم و دوستي آنها به سياست دشمني و تخاصم مبدّل شد.[14] سرانجام "شاه اسماعيل" پس از حدود 23 سال پادشاهي، در سن 38 سالگي در روز دوشنبه 19 رجب سال 930 درگذشت و جسد او را در آرامگاه نياكانش در خانقاه «شيخ صفي» به خاك سپردند. وي هنگام مرگ نه فرزند از خود به يادگار گذاشت؛ چهار پسر به نامهاي: "تهماسب ميرزا"، "القاسب ميرزا"، "سام ميرزا" و "بهرام ميرزا". و پنج دختر بنامهاي: "خانش خانم"، "پريخان خانم"، "مهين بانو سلطانم"، "فرنگيس خانم" و "شاه زينب خانم".[15]
[1] . حسيني، غياث الدين بن همام الدين؛ حبيب السير، زير نظر دكتر محمد دبير سياقي،بی جا،1362چاپ سوم، ج 4، ص 428. [2] . خواندمير، امير محمود؛ ايران در روزگار شاه اسماعيل و شاه طهماسب صفوي، بی جا، 1370 ش، چاپ اول، ص 438. [3] . حسيني، غياث الدين بن همام الدين؛ حبيب السير، زير نظر دكتر محمد دبير سياقي،بی جا،1362چاپ سوم، ج 4، ص 435. [4] . . پارسا دوست، منوچهر؛ شاه اسماعيل اوّل، پادشاهي با اثرهاي ديرپاي در ايران و ايراني، بی جا، 1375 ش، چاپ اوّل، ص 220. [5] . حسيني، غياث الدين بن همام الدين؛ حبيب السير، زير نظر دكتر محمد دبير سياقي،بی جا،1362چاپ سوم، ج 4، ص 441-435. [6] . پارسا دوست، منوچهر؛ شاه اسماعيل اوّل، پادشاهي با اثرهاي ديرپاي در ايران و ايراني، بی جا، 1375 ش، چاپ اوّل، صص 241 – 242. [7] . حسيني، غياث الدين بن همام الدين؛ حبيب السير، زير نظر دكتر محمد دبير سياقي،بی جا،1362چاپ سوم، ج 4، ص 461 و روملو، حسن بيگ؛ احسن التواريخ، تصحيح دكتر عبدالحسين نوايي، بی جا، انتشارات بابك، 1357ش، ص 68. [8] . سيوري، راجر؛ ايران در عصر صفوي، ترجمۀ احمد صبا، بی جا، كتاب تهران، 1363 ش، چاپ اوّل، ص 25. [9] . روملو، حسن بيگ؛ احسن التواريخ، تصحيح دكتر عبدالحسين نوايي، بی جا، انتشارات بابك، 1357ش، ص 85 -86. [10] . تاج بخش، اجمد؛ تاريخ صفويه، شیراز، انتشارات نويد، 1372 ش، چاپ اوّل ص 59 . [11] . پارسا دوست، منوچهر؛ شاه اسماعيل اوّل، پادشاهي با اثرهاي ديرپاي در ايران و ايراني، بی جا، 1375 ش، چاپ اوّل، ص 279. [12] . جعفريان، رسول؛ صفويه از ظهور تا زوال، تهران، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، 1378 ش، چاپ اوّل، ص 26. [13] . ولايتي، علي اكبر؛ تاريخ روابط خارجي ايران در عهد شاه اسماعيل، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1375ش، چاپ اول ص26. [14] . همان، ص 107. [15]. پارسا دوست، منوچهر؛ شاه اسماعيل اوّل، پادشاهي با اثرهاي ديرپاي در ايران و ايراني، بی جا، 1375 ش، چاپ اوّل، ص 669. |