بمناسبت شهادت حضرت فاطمة زهرا(س) عصمة الله الكبري وحجّة الله علي الحجج ، مطلب مربوط
به چگونگي شهادت
ايشان ، توسّط غاصبان
به حقّ خلافت وامامت ، دراين پست گذاشته ميشود
.
انشاءلله مورد عنايت حضرت بقية الله (عجج)
داغدار اصلي اين
ماجرا ، وشماعزيزان اهل ولايت قراربگيرد:
عمربن الخطاب غاصب دوّمي
، چنانچه شيعه وسنّي به آن معترفند سه روز بعد ازشهادت
پيامبر (ص) به خانۀ حضرت زهرا(س) حمله ور شده وحضرت را بين
در وديوارمجروح كرد كه منجربه بيماري وسپس شهادت
آن حضرت شد.
چنانچه امام رضا(ع) درفرازهايي ازدعاي خود به برخي رفتارهاي زشت
خلفاي اشاره كرده ومي فرمايد پروردگار ........ آن دو نفر(
ابوبكروعمر) فرزند پيامبر را كشتند............."(1)
حال به تفصيل قضّيۀ حملۀ وحشيانۀ عمربن
الخطّاب به خانۀ وحي را از زبان شيعه وخود اهل تسنّن
با ذكر اسناد ومدارك آن بيان مي كنيم:
عمر نزد ابوبكرغاصب خلافت رفت وگفت : علي بايد بيعت كند واگر توكاري نكني من اقدام خواهم
كرد ، سپس ازنزد وي بيرون آمد وتمام قبايل وعشايررا فراخواند وبا فريادي بلند گفت
: خليفۀ پيامبرشما را مي خواند ، مردم ازهر
طرف به سوي ابوبكر روان شدند ونزد اواجتماع
نمودند.
اوبه ابوبكر گفت : من سواره
وپياده را براي توآماده نمودم.(2)
ابوبكر گفت :
حال چه كسي را براي اين كار مأموركنيم ؟
عمر گفت: قنفذ! اومردي خشن وتند خو وازطُلقاست. پس آنگاه قنفذ
را با جمع بسياري مأمور بدين كاركردند.(3)
ابوبكر به وي
دستورداد : آنها را بيرون بياور! اگرنپذيرفتند هيزم بردرخانه جمع كن وبگو اگربيرون
نيايند خانه را با اهل آن به آتش خواهم كشيد.(4)
قنفذ " لعنت الله عليه " به راه افتاد وبه خانۀ امام (ع) رسيد
واجازۀ ورود خواست. امّا به وي رخصت ندادند.
چون بازگشت ، عمر گفت : بي اجازه
وارد شويد ! امّا ديگربارچون به خانۀ آن حضرت رسيدند وخواستند بي اجازه وارد شوند ، فاطمه (س) فرمودند : نميگذارم بدون اجازه وارد خانه
شويد!
چون اين خبر به عمر رسيد با خشم
بسيارازجاي برخاست وگفت: ما را با زنها چه
كار؟!!
پس ازآن به همراهي خالد(لعنت الله
عليهما) وقنفذ
(لعنت الله عليهما) باهيزم وآتش به راه افتادند. ابوبكر
گفت: اورا با تندي وخشونت خواهي آورد!(5) آنها را ازخانه بيرون بكش واگر مقاومت
كردند با آنان جنگ نما!(6)
عمر با جمع
انبوهي ازصحابه وطُلقاء ومنافقان وفرومايگان وباديه نشينان وباقي ماندگان ازاحزاب
مشركين كارخود را آغازنمود.(7)
عمردستورداد
تا هيزم جمع آوري كنند.(8) جمعيّت با هيزم و آتش(9) به قصد سوزاندن خانۀ
اميرموءمنان به راه افتادند.(10)
عمر شعله اي
آتشين به دست گرفت(11) ومي گفت اگربيعت نكنند خانه را برسرِ آنها به آتش مي كشم . گفتند : فاطمه(س)
دختر رسول خدا (ص)دراين خانه است ، او را نيز مي سوزاني؟!! گفت : حتّي فاطمه دختر رسول خدا را مي سوزانم .(12)
ابي بن كعب مي گويد : درخانه نشسته بوديم كه صداي شيهۀ اسبها ولگامها
وبرهم خوردن نيزه ها ما را ازخانه بيرون كشيد.......(13)
زهرا(س) درفراق پدرغمناك بود وجسمش رنجور واز شدّت دردي كه برسرِ مباركش
عارض گرديده بود آن را ، بسته وپشت درب خانه نشسته بود.(14) هنگامي كه آنها را ديد
، درب را برروي ايشان بست. او باورنميكرد بدون اجازۀ او وارد خانه اش شوند.(15)
آنان با شدّت درب خانه را مي كوبيدند وهركدام با صداي بلند سخني مي
گفتند.(16)
عمربن الخطّاب فرياد برآورد : پسرابوطالب درب را بازكن ، به خدا سوگند خانه را به آتش مي كشم! (17)
......فاطمه (س) پشت درآمد وفرمود
: اي گمراهان! اي منكران خدا وپيامبرچه مي گوئيد وازجان ما چه مي طلبيد؟!!!.......
سخنان فاطمه (س) وگريه هاي اوهيچ
گونه اثري درعمر نگذاشت . (18)
اودستورداد : هيزمها را اطراف خانه نهادند وخود نيزآتش به دست گرفت (19) وفرياد برآورد : خانه را با اهل آن به آتش بكشيد .(20)
فاطمه(ع) با صداي
بلند فرمود : اي پدر! اي رسول خدا! پس ازتو چه
بلاهايي ازعمرو ابوبكر كشيديم؟!!!
برخي ازمردم گريه كنان بازگشتند ، ليكن عمر
با گروهي ايستاد ودرب خانه را به آتش كشيد.(21)
درب مي سوخت ودود خانه را فراگرفته بود.(22)
قنفذ (لعنت
الله عليه ) مي خواست درب (نيم سوخته) را بازكند
، (23) امّا فاطمه (س) هردو طرف درب را گرفته
بود ومانع مي شد ومي فرمود : شما را به خدا وحقّ پدرم قسم مي دهم كه ازما دست
برداريد و بازگرديد.
عمرتازيانه
را ازدست قنفذ (لعنت الله ) عليه گرفت وبر بازوي
فاطمه (س) زد. تازيانه دورِ بازوي اوپيچيد وجايِ
آن چون بازوبندي سياه شد.(24)
سپس با لگد به درب خانه زد ودرب (نيم سوخته) را شكست. (25) فاطمه (ع) درب را سپرخود قرارداده وبدان چسبيده بود.
عمربن الخطّاب با لگد بدان زد (26) وفاطمه (س) را بين
در و ديواربا نفرت وخشم فشرد . نزديك بود فاطمه (س) همان جا قالب تهي سازد ، ميخ دربه سينه
اش فرو رفت وخون ازآن جاري شد . (27)
اوبا صورت برزمين افتاد ، زبانه هاي آتش نيزاو را مي آزرد .(28) پس آن
گاه ناله اي ازجگر كشيد وبا آن ناله مدينه را زير و رو نمود. اوخروشيد وفرياد برآورد
: "پدر! اي پيامبرخدا ! آيا مي بايست با حبيبه ودخترتوچنين رفتاركنند ؟!!! آه فضّه ! مرا درياب ؛ به خدا فرزندم را كشتند."
دراين هنگام درد زايمان او را فرا گرفت واو به ديوارتكيه داد (29)
وبچّۀ شش ماهه اش محسن (ع) را – كه در رحم داشت - سقط
نمود.(30)
عمرلعنت الله عليه داخل خانه شد - درحالي كه خشم سرتا پاي او را گرفته بود - چنان
با سيلي به صورت فاطمه (س) زد كه گوشوارۀ او پاره
شد واز زيرمقنعۀ اوبرزمين افتاد.(31)
ديدگان علي (ع) گويي دركاسه اي ازخون
غوطه مي خورد وبا سربرهنه بيرون دويد وفرياد برآورد :
فضّه! بانوي خود را فرياد رس . او را كمك كن كه او درحال سقط فرزند خويش
است.
سپس فرمود : "محسن نزد جدّ
خود پيامبرخدا رفته وازاين ستمگران شكايت
خواهد نمود."
.......................
بانوي آزرده وپهلو شكسته – با آن كه شرايط سختي را پشت سرمي گذاشت
وضربه ها وصدمه هاي فراوان ديده بود - .......نميگذاشت علي را ازخانه بيرون
برند...........بسياري ازمردم به خاطرزهرا (س) علي
(ع) را رهاكردند ، ليكن عمر لعنت الله به
قنفذ لعنت
الله عليه دستور داد تا دست فاطمه (س) را كوتاه گرداند.
قنفذلعنت الله عليه كه مردي پست وخشن بود چنان با تازيانه به پشت وپهلوي فاطمه (س) زد كه حضرت ازپا افتاد. نشانِ آن ضربه ها دربدن
فاطمه (س) تاهنگام شهادت باقي ماند. (32)
عمر لعنت الله روبه اطرافيان كرد وگفت : فاطمه را بزنيد.(33)
آن دژخيمان چنان فاطمه (س) را ضرب
وجرح نمودند كه بيماروبستري گرديد.(34)
عمر خود نيزازآنان عقب
نماند وبا غلاف شمشيربه پهلوي فاطمه (ع) مي زد وبا
تازيانه برسر ودست وكتف وبازوي او مي نواخت (35) به گونه اي كه بدن فاطمه (ع) سياه شد وتا هنگام وفات اثرآن
محونگرديد......"(36)
درتفاسيردرتفسيرآيۀ
178 سورۀ بقره آمده :ازامام باقر (ع) روايت
شده كه فرمودند : "قتل عمد چيزي است كه قصد زدن كسي را داشته باشي وبزني او را
(تا)كشته شود ، (دراين صورت) بايد قاتل را قصاص كنند....."(37)
پس عمر به خاطربه شهادت رساندن دخترپيامبرخدا (ص)
نيزبايد قصاص شود وواجب القتل است.
به شهادت رساندن حضرت محسن (ع):
همانطور
كه ذكر شد عمربن الخطّاب سبب قتلِ فرزند شش ماهۀ اميرالموءمنين
حضرت محسن (ع) شد.
امام باقر(ع) ازامام
سجّاد(ع) روايت مي كند كه
فرمودند: زهرا(ع) محسن
را حامله بود. پس ازشهادت پيامبر(ص) كه آن رويداد براي
اهل بيت (ع) رخ داد وبه خانۀ فاطمه (ع) هجوم آوردند وعلي(ع)
را بيرون كشيدند ، رفتار (وحشيانۀ) آن شخص(عمر) باعث
شد تا جنيني كه فاطمه(ع) داشت وبه كمال رسيده
بود ، سقط شود وهمين موجب مريضي وشهادت زهرا(ع)
شد.(38)
همچنين امام صادق(ع) فرمودند : عمربا
ضربۀ پا به زهرا(ع) زد واين درحالي بود كه اوبه محسن حامله بود ،
اين لگد موجب سقط جنين اوگرديد ............به همين جهت هفتاد وپنج روز بيمارگرديد
وسپس به شهادت رسيد.(39)
پس عمر به خاطربه شهادت رساندن حضرت محسن (ع) نيزبايد قصاص شود وواجب
القتل است.
منابع:
(1):مهج الدعوات ، ص 275 {و} مصباح كفعمي ص554
وبحارالانوارج30 ص393.
(2)-الكوكب
الدّري ، ج1 ، ص194.
(3)كتاب سليم بن قيس ، ص82.
(4)- جمل ، ص117.
5-انساب الاشراف ، ج1 ، ص587
6-العقدالفريد ، ج4 ،ص259.
7- تاريخ يعقوبي ، ج2 ، ص126 وكامل بهائي ، ج1 ، ص305 ومصباح الزّائر ، ص463 وشرح ابن ابي الحديد ، ج6 ص49 و احتجاج ص80
( برخي تعداد مهاجمين راسيصدنفرنوشته اند: جنّات الخلود ، ص19).
8- كتاب سليم بن قيس ، ص83و249 واحتجاج ص73 وسنن بيهقي ، ج8 ، ص152 والمسترشد، ص378 وبحارالانوار،ج30 ص290 و348 وج2 ص66
وتفسيرعيّاشي ، ج2ص66و307
9- تفسير عيّاشي ، ج2ص308
10- امالي شيخ مفيد، ص50 والعقدالفريد ، ج4 ص242 ج مصر.
11- انساب الاشراف، ج1،ص586
12-الشافي ابن حمزه، ج4، ص173.
13-الكوكب الدّري ، ص194.
14- كتاب سليم بن قيس ، ص25.
15- اختصاص ، ص186
16- بحارالانوار ،ج30 ،ص290 {و} حديقة الشيعه ، ص30.
17- علم اليقين ،ج2 ،ص687.
18- كتاب سليم بن قيس ، ص84و250.
19- تفسيرعيّاشي ، ج2،ص 308
20- ملل ونحل شهرستاني ، ج1،ص57.
21- الامامة والسياسة،ج1، ص20
و المسترشد، ص377 و كتاب سليم بن قيس ، ص250 و مثالب النّواصب ، ص420 و بحارالانوار ، ج28،ص390.
22- الشّافي سيّدمرتضي ، ج3،ص241.
23- الهداية الكبري، ص407.
24- الهداية الكبري،ص178،407.
25- اختصاص ، ص186
26- بحارالانوار،ج30، ص294.
27- الكوكب الدّري ، ج1 ، ص194.
28- الهداية الكبري ، ص178.
29- بحارالانوار، ج30، ص294.
30- الهداية الكبري ، ص407
و بحارالانوار ، ج53،ص19.
31- بحارالانوار، ج30،ص294 و المحتضر، ص44.
32-علم
اليقين، ج2، ص686.
33- موءتمرالعلما ، بغدا ، ص63.
34-دعائم الاسلام ، ج1، ص232
{و} بحارالانوار، ج81 ، ص272
35- كتاب
سليم بن قيس ، ص84 و250 و كتاب كامل بهائي،ج1، ص305 وجنّات الخلود، ص19.
36-جنّة
العصمه،ص252 و الشمس الضحي،ص154 و الاما«ه
والسياسة،ج1ص20 و انوارالشهادة ،ص207
ودلائل الامامة،ص45 وو حديقة الشيعه،ص30 والكبريت الأمر،
ص277 و الكوكب الدّري، ج1 ص194.
37-
تفسيرجامه بروجردي ، ج1، ص288.
38- دلائل الامة ، ص26 ج جديد ص104 {و} مدينة المعاجز ، ج1 ، ص369
.
39-
اختصاص ، ص185 {و} بح