لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق
بسم الله الرحمن الرحيم
لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق
تقديم به تمامي كساني كه درجهت ترويج و نشر مذهب حقّۀ جعفري 12 امامي درتلاشند.
سعي ما دربر اين است بايادآوري زحمتهايي كه براي ترويج مذهب حقۀ جعفري كشيده شده است وما فرزندانِ آن نيك نامان دلير وحقيقت بين هستيم از دوستداران اهل بيت تشكركرده باشيم لازم به ياد آوريست كه استنادات تمامي مطالب تاريخي اراء شده درپايان هر بخش ذكر گرديده است.
دربارۀ پادشاه اهل ولايت علي عالي اعلي شاه اسماعيل صفوي رحمة الله عليه:
سيد شاه اسماعيل صفوي فرزند حيدرابن شيخ جنيد ابن شيخ ابراهيم ابن خواجه علي ابن صدرالدين موسي ابن شيخ صفي الدّين اردبيلي رحمة الله عليه كه خود شيخ صفي الدين بعداز20 پشت به امامزاده حمزه فرزند امام موسي كاظم (ع) ميرسد در25 رجب892 (ه-ق) بدنيا آمد ويكساله بود كه پدرش شيخ حيدر به شهادت رسيد ويعقوب بيك حاكم پيروز نبرد شيخ حيدروايشان پس ازپيروزي برنيروهاي شيخ حيدرو كشتن ايشان ، خواهرش حليمه بيگي آغا كه همسرشيخ حيدربود را به اتفاق سه فرزند شيخ حيدر(علي ، ابراهيم واسماعيل) را درسال 893 (ه - ق) [ 1488ميلادي ] به شيراز اعزام و به دستور او منصور بيك حاكم شيراز آنان را درقلعۀ استخرفارس زنداني كرد وبعد از حدود 4.5 سال توسط رستم بيك پسريعقوب بيك اززندان آزاد شدند وبه اردبيل برگشتن. ونام مادرشاه اسماعيل صفوي، مارتا ، بود كه بعد از ازدواج با شيخ حيدر، پدرشاه اسماعيل ، به حليمه بيگم آغا ، معروف شد وايشان دختر، دسپينا كاترينا شاهزاده خانم مسيحي بود وپدرش حسن بيك بود.
وپس ازآزادي از زندان شيرازومدّتي زندگي دراردبيل حاكم وقت اردبيل ، به استقبال وعلاقۀ مردم نسبت به خانوادۀ اسماعيل، بدبين شده ودرصدد قتل خانوادۀ ايشان برآمد كه برادر شاه اسماعيل (علي ) بانبردهايي كه داشت عاقبت كشته شد وشاه اسماعيل درسال900هجري درحالي كه 7سالش بود ازاردبيل بيرون رفت وپس ازكش وقوسهاي فراوان وتعقيب وگريزهاي فراوان به گيلان رفت. دركتاب جهانگشاي خاقان، درصفحۀ75 دراين مورد چنين به نگارش درآمده است :
"درآن وقت7 سال بيش، ازعمرشريفش نگذشته بود اما درفطانت وفراست آيتي بود ودرفهم وكياست علامتي، فروغ گيتي ستاني از ناصيه همايونش هويدا وفره ايزدي ازجبين مبينش پيدا بود."
ودرلاهيجان آقاي كياميرزاعلي، فرمانرواي لاهيجان كه مذهب شيعه داشت به اوپناه داد وهنگامي كه آنها درلاهيجان بودند رستم بيك آق قويونلو كه پيوسته جاسوساني براي پيدا كردن محل اختصاصي اسماعيل وبرادرش ابراهيم به اطراف اعزام ميداشت آگاه گرديد كه فرزندان شيخ حيدردرلاهيجان پنهان شده اند. اوپياپي مأموراني براي تحويل گرفتن آنان ازكاركيا ميرزا به لاهيجان اعزام داشت ولي كاركيا به دستاويزهاي گونا گون منكر حضور آنان درلاهيجان گرديد رستم بيك چون يقين داشت كه اسماعيل وابراهيم درلاهيجان اقامت دارند 300 سپاهي براي دستگيري آنان روانه لاهيجان كرد وميرزاعلي راتهديد نمود كه درصورت مخالفت به لاهيجان لشكر خواهد كشيد وميرزاعلي هم بنا برخوابي كه درآن مولا علي (ع) را درخواب ديده بود و راهي را به ايشان درآن آموزش داده بود انجام داد بدينصورت كه هر دوبرادر را درزنبيلي گذاشت ودربالاي درختي آويزان كرد سپس دربرابرمأ موران رستم بيك سوگند ياد كرد كه پاي آنان درهيچ نقطه ازخاك قلمروحكومت او نيست وبدين ترتيب مأ موران رستم بيك را به تبريز بازگرداند وجان فرزندان شيخ حيدر را نيز ازمرگ نجات داد.
*** كاركيا ميرزا ، درآموزش اسماعيل علاقه مندي خاص ابرازداشت ، او شمس الدين لاهيجاني را كه ازعالمان شيعه بود براي آموزش ايشان انتخاب كرد وتعليمات فارسي ، عربي واصول مذهب شيعه وبه ويژه قرآن را برعهده داشت.
*** وازطرفي، مردم ديلم وگيلان برخلاف ديگر نقاط كشور(به جزء چند شهركشور) تماماً شيعه بودند والبته آنها نه به زور شمشير، بلكه با گرويدن به علويان وازراه وعظ وتبليغ دين اسلام راپذيرفته بودند. آنان، پس ازقيام داعي كبير حسن بن زيدي علوي در250هجري درطبرستان، به علت مخالفت با عباسيان وهواخواه علويان بودن، مذهب شيعه را قبول كردند. بدين ترتيب ، گيلان ازآغاز قبول اسلام، هميشه ازكانونهاي بزرگ شيعيان درايران بود ومردم آن عموماً شيعي مذهب بودند، حكومت شيعي ، سادات كيا درلاهيجان، همبستگي مردم وحاكمان را درتقويت مذهب شيعه وتبليغ گسترده آن تحكيم كرد. اسماعيل درسالهايي كه در لاهيجان اقامت داشت، درميان مردمي زندگي كرد كه مذهب شيعه داشتند وبدون آنكه ناگزير به تقيه وپرده پوشي باشند مراسم مذهبي خود را آزادانه اجرا ميكردند وآزادانه آن را تبليغ مي نمودند.
*** درسوي ديگر، اطرافيان اسماعيل درلاهيجان، مريدان او قرارداشتند. دراينجا بايد به اهمّيّت نقش سران صوفيان صفوي، به ويژه هفت نفر كه پيوسته با او بودند اشاره موءكّد شود. آن هفت نفر : حسين بيك لله، ابدال علي بيك دده (تالش) ، خادم بيك خليفه رستم بيك قرامانلو، بايرام بيك قرامانلو، الياس بيك ايغوت اغلي ( خنسلو) وقراپيري بيك قاجار ازسرداران جنگديده اي بودند كه درجنگهاي شيخ حيدرپدر شاه اسماعيل و برادرش علي شركت داشتند .
*** شاه اسماعيل درنامه اي كه درحدود910 هجري به يكي ازسلاطين براي اعلام سيادت خويش ووظيفه اي كه دربرابر اجداد مطهرۀ خويش داردنوشته، صريحاً مينويسد :
" ازچمن دلگشاي خاندان نبوت ولايت، نهال برومند وجود اين جانب سرسرفرازي كشيد وازممكن عالم آراي دودمان سيادت وسعادت چراغ گيتي افروز اين دولت روز افزون ......... روشن گشت"
*** ودرنامه اي در915هجري ( 1509م ) به شاه سبك خان معروف به شيبك خان اميرازبكان نوشت خود را به اشاره ازاولاد علي(ع) دانسته است.
پس تجربه كرديم دراين دير مكافات----- با آل علي هركه درافتاد برافتاد
و4بار ياعلي مدد را آوردواين بيت راهم درادامه آورده است
زمشرق تابه مغرب گر امام است-------- علي و آل او ما را تمام است
*** شاه اسماعيل ديواني دارد بنام ديوان شاه اسماعيل صفوي وبه زبان تركي ميباشد وتخلّصشان درآن ديوان خطايي مي باشد :
انام دور فاطمه اتام علي دور ------اون يكي امامونك من داخ بيريم
خطايي دور غلام آل حيدر مريد و چاكر و لالاي قنبر
*** و بر روي سكه وپول وبرمُهرخود نيز غلام شاه مردان اسماعيل بن حيدر را نقش كرده بود.
*** و يكي ازرباعيات شيخ صفي الدّين اردبيلي جدّ شاه اسماعيل :
صاحب كرمي كه صد خطا مي بخشد خوش باش صفي كه جرم ما مي بخشد
آن را كه جوي مهرعلي دردل اوست هر چند گنه كند خدا مي بخشد
*** او درتيراندازي چنان ماهر بود كه در13 سالگي به تنهايي به سوي خرس عظيم الجثّه اي رفت و با تيراو را از پاي درآورد.
*** درسال 905هجري 12 تا 13 ساله بود كه قيامش را شروع كرد وموقعي كه اطرافيانش او را به علت نوجوان بودن اسماعيل وقلّت تعداد همراهانش توصيه ميكردند كه انجام اين تصميم را مدتي به تأ خير اندازد ميگفت :
"ازعالم بالا مأمورم ودراين نهضت معذورم."(عبدي بيك،تكملة التواريخ،ص577)
***اسماعيل وياران اندك اش درابتداي خروج اش ازلاهيجان به ديلم وسپس طارم رفت.
*** دريكي ازنبردها براي نبرد با دو تا سپاه ازدشمنانش با سران لشكرش به مشورت پرداخت، گروهي معتقد بودند چون تعداد سپاهيان دشمن وتجهيزات آنان بيش ازآنان است زمستان را در ارزنجان قشلاق كنند و بهاركه تعداد بيشتري ازمريدان به اردو پيوستند به آذربايجان حمله نمايند وگروهي پيشنهاد كردند كه براي غزاي با كفار گرجستان به آن ناحيه حمله كنند وبرخي پيشنهاد نمودند كه به چخورسعد [ايروان] هجوم آورند وزمستان را درآن ناحيه بگذرانند. اسماعيل با وجود نوجوان بودن، چون ازقدرت رهبري برخوردار بود و به فراست دريافت كه وجود اختلاف نظردر بين برجستگان لشكر موجب ايجاد عدم وحدت درنيروي اندك اوخواهد شد، ازاظهار نظر دربارۀ هريك ازپيشنهادهاي بالا خودداري كرد. او با توجه به اعتقادعميق وقلبي اش به خاندان امامت شيعيان گفت كه شب ازحضرت [علي (ع)] آنان استمداد خواهد كرد وبه هرجانب كه او را ارشاد كنند به آن سوي خواهد رفت صبح روز بعد، اسماعيل سران لشكر را خواست وبه آنان اعلام كرد كه شب به به اوالهام شده است كه به سوي شروان حركت كند. آنان نيز با ميل و رضا آن را پذيرفتند واردو به سوي شروان حركت كرد.
*** اسماعيل براي رسيدن به شروان مي بايست ازرود وحشي كُر عبورميكرد، او بيرام بيك قرامانلو را به قومين اولمي، محل تلاقي دو رود ارس وكُر فرستاد تا جايي را براي عبور سپاهيانش انتخاب كند و ضمناً درصورت اقدام فرخ يسار براي جلوگيري ازعبور سپاهيان اسماعيل ، با او به جنگ بپردازد. هنگاهي كه بيرام بيك به آن ناحيه رسيد آب هر دو رود طغيان كرده بود وعبور ازآن دشوار مي نمود. بيرام بيك سپاهيان خود را در دو سوي ارس وكُر متوقف ساخت ودر صدد تهيه كشتي برآمد. اسماعيل كه دليري را با بي باكي به همراه داشت، چون به كنار رود رسيد پس ازملاحظه كناره هاي رود، با اسب به ميان آبهاي پر خروش رفت. سپاهيان با مشاهده حركت اسماعيل، به دنبال او با اسبان خود به رود افتادند وكليه به سلامت ازآن عبور كردند اين اقدام اسماعيل وعبور بي خطر كليه سپاهيان از رود پُر آب ، به اعتقاد مريدان اسماعيل به او افزود وآن را نشانه اي ازتقدس وجود او دانستند .
*** قسمتهايي ازنبردهاي شاه اسماعيل :
اسماعيل پس ازگشودن قلعه باكو و تصرف خزينه هاي شروانشاهان، با گشاده دستي پول وگوهر ها وغنيمتهاي بسياري رابين لشكريان خود تقسيم كرد. او از باكو رهسپار تسخير قلعه گلستان گرديد و آن رامحاصره نمود. اميرزكريا كججي كه از وضع جنگها و ضعف خاندان آق قويونلو آگاهي داشت اسماعيل را تشويق كرد كه ازمحاصره قلعه گلستان وفتح آن كه مستلزم صرف وقت زيادي بود چشم بپوشد و با الوند بيك كه تبريز پايتخت آق قويونلو را دراختيار داشت به جنگ بپردازد. درآن هنگام، شيخ محمد خليفه كه براي كسب خبر به قراباغ اعزام شده بود پيغام داد كه الوندبيك با سپاه گران درنخجوان مستقرشده ويكي از سرداران خود به نام محمد قراچه را به سوي گنجه فرستاده است تا با عبور ازقومين اولمي وارد شروان شود وسردارديگرخود به نام حسن بيك شكراوغلي را به گرمارود اعزام داشته است تا او نيز ازسوي ديگر به شروان حمله كند. اسماعيل با مشورت با امراي نامدار مثل حسين بيك لله وابدال بيك دده ومحمد بيك استاجلو وعبدي بيك شاملو وخادم بيك ازمحاصره قلعه گلستان دست كشيد وبه سوي نخجوان حركت كرد. اين باربه دستور او بررود كُر پلي ساختند واو با سپاهيانش ازآن رود عبور كرد. احمد قمي مي نويسد : درآن هنگام نوروز، مقارن باشنبه 2 رمضان 907 ه.(12 مارس 1502 م .) بود. اسماعيل، قراپيري بيك قاجار را مأ مور دفع حسن بيك شكراوغلي كرد واو به جانب گرمارود ايلغار نمود.حسن بيك چون ازهجوم اوآگاه شد فرار كرد ودرنخجوان به الوندبيك پيوست. اسماعيل درنزديك نخجوان، قراپيري بيك فرمانده پسشقراول الوند بيك به جنگ پرداخت واو را دستگير كرد وبه نزد اسماعيل آورد واو به دستور اسماعيل كشته شد. الوندبيك پس از شكست پيشقراول سپاه خود از نخجوان به شرور آمد ودرآن ناحيه به آرايش نظامي پرداخت. اسماعيل نيز دربرابراو صف آرايي كرد. درنبرد شرور كه دربهار 907 ه .(1502 م . ) روي داد، الوندبيك با30000 سوار واسماعيل با 7000 سوار كه اكثر ايشان ازشدت تهيدستي بي جبّه بودند با يكديگربه جنگ پرداختند. اسماعيل وصوفيان درنبرد شرور دلاوريها كردند. مريدان اسماعيل با ديدن او درميدان كارزار كه شجاعانه به هر سو حمله ميكرد با صداي قربان اولدقم وصدقه اولد پيرم مرشدم كه شيوه وشعار گروه ناجيه قزلباشان است. به انبوه سپاه الوندبيك حمله ور شدند وآن را در هم شكستند. الوند بيك موفق به فرار گرديد و به سوي ارزنجان گريخت. درآن نبرد غنيمتهاي بسيار نصيب لشكريان اسماعيل شد واو آنها را بين لشكريانش تقسيم كرد. اسماعيل روز بعد به سوي تبريز رفت وپيروز مندانه وارد آن شهرشد.
*** شاه اسماعيل نوجوان در907 ه (1501 م) درتبريز تاجگذاري كرد.
*** شاه اسماعيل مقام صدارت را كه درزمان مغولان وتيموريان نيز وجود داشت به قاضي شمس الدين لاهيجاني كه معلم شاه درلاهيجان بود عطا كرد وكليه امور مذهبي ، رسيدگي به امور اوقاف و ارباب عمايم وتحكيم وگسترش مذهب شيعه را به او سپرد. اين مقام درآغاز پادشاهي شاه اسماعيل كه اكثريت مردم آذربايجان وشروان وسپس ساير نقاط متصرفي سنّي بودند اهميت ودشواري بسيار داشت. ازوظيفه هاي سنگين شمس الدين لاهيجاني، تهيه كتابهاي لازم براي آموزش اصول واحكام مذهب شيعه بود. پيش از شاه اسماعيل ، اكثريت مردم ايران به ويژه در قلمرو خاندان آق قويونلو كه سني بودند مذهب تسنن داشتند. كساني كه پيرو مذهب شيعه بودند به سبب فشار وآزار حاكمان وعالمان سني ناگزير تقيّه ميكردند وعقيده مذهبي خود را پنهان نگه ميداشتند. شدت اختناق مذهبي عليه شيعيان به حدي بود كه شيعيان به علت تهديد آنان قادر نبودند كتابهاي شيعه را بخوانند وياآنها رادرمنزل خود نگه دارند.
***هنگامي كه شاه اسماعيل قيام خود را آغاز كرد، قلمرو گذشته ايران ساساني بين اميران بسياري تقسيم شده بود وهريك برناحيه اي فرمانروايي ميكردند و توجه به كثرت خاندانهاي محلي كه بر بخشهاي مختلف ايران حكومت ميكردند نشان ميدهد كه پيش ازقيام شاه اسماعيل، شيرازۀ وحدت ايران به كلي ازهم گسيخته شده بود وكشور به كشتي توفان زده اي مي مانست كه هر پاره تخته آن درجهتي بر روي موج حادثه ها درحركت بوده است. لشكركشيها وجنگهاي اميران محلي با يكديگر نيز موجب كشته وآواره شدن مردم ، ويراني روستاها وازبين رفتن امنيت راهها گرديده بود. توده هاي مردم عموماً درتنگدستي به سر ميبردند وشدت فقر به حدي بود كه روستاييان ندار فرزندان خود را به بهاي ناچيزي مي فروختند.
*** مرادبيك براي مبارزه با شاه اسماعيل نيروي بزرگي بسيج كرد و در آلمه بلاغي همدان اردو زد، و شاه اسماعيل نيز براي سركوبي او از تبريز به سوي همدان حركت كرد. تعداد سپاهيان مرادبيك70000 نفر و شاه اسماعيل تنها12000 نفربودند. وشاه اسماعيل طبق سنّت خودش كه درابتداي تمام جنگهاش اين كار را ميكرد قنبر نام ازملازمان پدرش شيخ حيدر را نزد مرادبيك فرستاد و به او پيام داد كه درصورت پذيرفتن مذهب شيعه، ازتصرف قلمرو او خودداري خواهد كرد. مرادبيك پيشنهاد او را رد نمود. دو نيرو در دوشنبه 24 ذيحجه 908 در آلمه بلاغي همدان به جنگ پرداختند. در نبرد سختي كه روي داد شاه اسماعيل وصوفيان قزلباش با دلاوريهايي كه ابراز داشتند سپاه مرادبيك را درهم شكستند.
*** جاذبه نيرومندي كه دربين نيروهاي شاه اسماعيل نسبت به ايشان وجود داشت وتحسين وستايش خالصانه مريدان نسبت به شاه اسماعيل همراه با اراده استوارش براي ترويج مذهب شيعه ويك پارچه سازي كشورايران ازدلايل پيروزيهاي شجاعانۀ نيروهاي شاه اسماعيل بود.
*** شاه اسماعيل پس ازتصرف شيراز وكازرون به كاشان كه عموماً شيعه بودند رفت واهالي كاشان بازار هاي شهر را آذين بستند وازشاه اسماعيل به گرمي استقبال كردند. شاه جوان كه اولين بار با چنين استقبالي روبرو مي شد دستور داد در باغ فين كاشان جشن با شكوهي برپاكنند. او در كاشان، قاضي محمد كاشي را كه با مولانا مسعود بيدگلي حكومت كاشان را دردست داشت درصدارت كشور ايران با قاضي شمس الدين لاهيجاني شريك كرد وهر دو را صدر كشور نمود.
شاه اسماعيل ازكاشان به قم كه عموماً شيعه وقريب هفتصد هشتصد سال به محنتِ تقيّه گرفتاربودند رفت ومردم قم هم ، مانند كاشان ازاو با شوق وشادي استقبال كردند.
*** شاه اسماعيل در25 جمادي الثاني914 ه . ( 14 اكتبر 1508 م . ) شهربغداد را تصرف كرد وبه دستور او، آرامگاه ابوحنيفه يكي ازچهار پيشواي مذهبي سنّيان را ويران كردند، استخوانهاي او را سوزاندند و درجاي آرامگاه مستراح ساختند. او دستور داد هركس درآنجا قضاي حاجت كند به او 25 دينار تبريزي بابت حق القدم پرداخت شود. وقبور مشاهير اهل سنت را خراب كردند.
*** نصرالله فلسفي، زندگاني شاه عباس اول، جلد سوم، صفحه32. درعالم آراي صفوي نوشته شده است شاه اسماعيل" استخوانهاي ابوحنيفه را بيرون آورد وسوخت ودرجاي او سگي دفن كرد." صفحه477 .
*** شاه اسماعيل پس ازفتح بغداد به كربلا ونجف رفت، او در نزديك نجف ازاسب پياده شد وتا آرامگاه امام اول شيعيان، علي بن ابيطالب (ع) پياده رفت. اوقنديلهاي طلا وقاليهاي ابريشمين واجناس نفيس به آرامگاههاي مقدس شيعيان دركربلا ونجف هديه كرد.
شاه اسماعيل پس اززيارت كربلا ونجف وسامره به بغداد بازگشت. او سپس براي ديدن طاق كسري ازمشهورترين بناهاي شاهان ساساني روانه آن محل گرديد دربغداد به او گفته شد كه شير درنده اي دربيشه اي نزديك آن شهر آشيان گرفته وموجب ناراحتي مردم شده است . شاه اسماعيل كه به شكار ، به ويژه شكارشير علاقه وافر داشت به تنهايي به سوي بيشه رفت و با يك تير، شير را كشت.
*** انجوللو كه اظهار مي دارد درلشكر كشي شاه اسماعيل به شروان در915 ه . (1509 م .) شركت داشت درباره قزلباشان مي نويسد كه آنان كلاهي سرخ برسر مي گذارند كه درقسمتي كه سر را مي پوشاند گشاد ونوك آن تنگ است وداراي 12 چين است به ضخامت يك انگشت واين 12 ترك نشانه 12 شعارديني است [ منظور 12 امام شيعيان است] ريش وسبلِت خود را نيز نمي تراشند.
*** شاه اسماعيل درجنگ چالدران درسال 920هجري درمقابل سلطان سليم عثماني كه طرف مقابل از توپ وتفنگ استفاده ميكردند و براي اولين باربود كه ايرانيان با دشمني روبرو مي شدند كه تا بن دندان مسلح وبراي اولين بارمسلح به توپ وتفنگ بودند و زماني كه فرماندهانش به ايشان پسشنهاد دادند كه پيش از آنكه سپاه عثماني فرصت آرايش جنگي پيدا كند و توپهايش را مستقركند به او حمله كنيم گفت : "من حرامي قافله نيستم هرچه مقدّر الهي است به ظهور مي آيد."
*** صحنه هاي ازجنگ چالدران :
شاه اسماعيل وسوارانش همچنان شجاعانه مي جنگيدند. او به هر سو اسب مي تاخت وصف تركان عثماني را از هم مي شكافت. او چنان سريع حمله مي كرد "كه اسبهاي سواري او از شدت حمله هاي پي در پي تركيده و يا از تاب و طاقت فرومانده ازحركت مي افتادند." او در ميدان جنگ چالدران 7 بار اسب عوض كرد. او به جان مي كوشيد كه سر نوشت مختوم جنگ را تغيير دهد وسواران ازجان گذشته اش بيش از توان يك سرباز جنگجو، دلاورانه به يني چر يان حمله مي كردند. سفير ونيز دردربار حسن بيك مي نويسد : " سوارنظام ايران با آنكه پراكنده بودند وبه خوبي رهبري نمي شدند رده هاي پيشين يني چر يان را در يدند وآن پياده نظام نامور را در هم ريختند چندان كه گفتي صاعقه اي بر پيكر آن لشكر گران ونيرومند فرود آمده وآن را به دونيمه كرده است."
شاه اسماعيل درميدان جنگ متوجه اهميت توپخانه گرديد. با مشاهده كشتارتوپهاي عثماني كه بربالاي تپه مشرف بر دشت چالدران قرار داشت وسواران شجاعش را پاره پاره ميكرد، با گروهي اندك ازسواران خود وازميان انبوه سپاهيان عثماني با سرعت عمل بي نظير كه نمونه اعجاب آوري از بي باكي ودليري است خود را به بالاي تپه رساند. بسياري ازتوپچي ها را گردن زد وتعدادي ازتوپها را ازكار انداخت { رحيم زاده صفوي مي نويسد يك لوله توپ كه شاه اسماعيل حدود چهار انگشت از دهانه آن را با تبرزين شكافته بود " تا دوران اول انقلاب روسيه درتفليس ديده مي شد كه روسها آن را در وسط ميداني نهاده دورش را زنجير كشيده بودند. " شرح جنگهاي شاه اسماعيل، صفحه358.} و با آنكه نيروي كمكي سپاه عثماني به امداد رسيد، با همان قدرت وشجاعت راه برگشت خود را از ميان سپاهيان عثماني باز كرد و به نيروي باقيمانده اش ملحق گرديد.
شاه اسماعيل درميدان جنگ با علي بيك مالقوچ اوغلي والي صوفيه، از فرماندهان عثماني كه سرداري قوي هيكل وزورمند واز دلاوران نامي روميه وازشجاعان روزگار بود روبه رو گرديد. علي بيك با اتكاء به قدرت پهلواني خود و به اميد آنكه شاه اسماعيل را دستگير خواهد كرد وپاداش بسيار از سلطان سليم دريافت خواهد نمود به او حمله كرد. ولي شاه اسماعيل به گفته مورخان صفوي چنان ضربت سهمگيني با شمشير برسر او زد كه سپر وكلاه خود وسر وخفتان فولادي اورا از هم شكافت وتا گردن او را از هم دريد.
***جنگ چالدران در2رجب 920 هجري (23 اوت 1514 م ) درروز چهارشنبه از وقت چاشت تا زوال آفتاب طول كشيد.
*** جنگ چالدران، خاطره ماندگار ازاوج توانايي رزمجويان دلير درميدان جنگ است. شاه اسماعيل، قزلباشان وايرانيان درآن جنگ حماسه ها آفريدند. ازكثرت تعداد سپاهيان عثماني وازتوپها وتفنگهاي آنان نهراسيدند و با تعداد اندك به انبوه سپاهيان عثماني حمله كردند.
درجنگ چالدران، شاه اسماعيل به همراه گروهي ازسوارانش با حمله سريع وبي باكانه، جناح چپ عثماني را از جاكند، آن را درهم شكست، فرمانده آن را كشت ونيروهاي او را چنان آسيمه سر ساخت كه تا ساقه سپاه عثماني، بسيار دور تر از قلب ان لشكر گريختند.
ريچارد نولز مورخ انگليسي مي نويسد، شاه اسماعيل در نبرد چالدران " درجنگاوري شگفتيها نمود زيرا با30000 سرباز به قشون ترك كه عده عساكرش 300000 تن بود حمله كرد. سوار نظام ايران ازهر سو برتركان چيره شدند. "او تأييد كرد : "تاريخ نويسان ترك درشرح دهشتهاي آن روز گفته اند كه چالدران يكي ازتاريكترين روز هاي تاريخ عثماني بود وبرخي آن را تنها روز فنا ناميده اند."
***عامل مهمي كه باعث شد شاه اسماعيل بي باكانه وشجاعانه با وجود داشتن كمترين نيروها درمقابل نيروهاي بي شمار دشمنانش بجنگد ودرتمام 15 سال نبردهاي نابرابرش بردشمنانش پيروز شود، باور داشتن به رسالت الهي براي ترويج مذهب شيعه بود . هنگام تاجگذاري در تبريز واعلام مذهب شيعه12 امامي به عنوان تنها مذهب رسمي اسلام وابراز نگراني عالمان مذهب شيعه وسران قزلباش از شورش مردم گفته بود: " مرا به اين كار باز داشته اند وخداي عالم با حضرات ائمه معصومين همراه منند."
*** در مورد شدت علاقه يارانش به شاه اسماعيل جوان بازرگان ونيزي كه خود شاهد احساسات پرشور هواخواهان شاه اسماعيل ازاو بود مي نويسد : " اين صوفي را مردم كشورش مانند خدا دوست دارند وتكريم وتعظيم مي كنند. به خصوص سپاهيانش كه بسياري ازآنان بي زره به جنگ مي روند وانتظار دارند كه اسماعيل درپيكار نگهدار ايشان باشد. همچنين كساني ديگر هستند كه بي زره وجوشن به جنگ ميروند وراضيند كه در راه پادشاه خود كشته شوند، از اين رو با سينه هاي برهنه پيش مي تازند وفرياد مي زنند " شيخ شيخ" نام خدا را در سراسر ايران فراموش كرده وفقط اسم اسماعيل را به خاطر سپرده اند اگر كسي هنگام سواري ازاسب برزمين افتد يا پياده شود، هيچ خداي ديگري را جز شيخ به ياري نمي طلبد، ونام او را بر دو گونه ياد مي كنند. نخست شيخ به مفهوم خدا، دوم به معني پيغمبر، زيرا مسلمانان مي گويند " لااله الا الله محمد رسول الله " اما ايرانيان مي گويند " لااله الله اسماعيل ولي الله " ازاين گذشته، همۀ مردم به خصوص سپاهيان اسماعيل ، اسماعيل راجاويد مي دانند. اما شنيده ام كه اسماعيل ازاينكه او را خدا يا پيغمبر بخوانند خشنود نيست."
انجوللو مي نويسد : " اين شاه را به خصوص سپاهيانش مي پرستند وبسياري ازآنان بي جوشن وزره مي جنگند وازمردن درراه سرور خود خرسند، با سينه هاي برهنه به ميدان جنگ مي روند وفرياد مي زنند "شيخ شيخ" كه درزبان فارسي به معني "خداخدا" است. ديگران او را پيغمبر خدامي دانند. اما همين قدر مسلم است كه همه معتقدند كه او نخواهد مرد."
اواضافه ميكند هنگامي كه درتبريز بوده شنيده است كه " اسماعيل ازاين ستايشها خشنود نيست ودوست ندارد كه پيروانش اورا خدا بخوانند."
*** شاه اسماعيل جوان در جنگ چالدران 28 سال سن داشت.
*** شا ه اسماعيل به تركي شعر مي گفت وخطابي تخلص داشت. او دريكي ازاشعارخود مي گويد :
آنام دور فاطمه آتام علي دور اون يكي امامونك من داخ بيريم
( مادرم فاطمه پدرم علي است. ..............................
اتامونك قانيني آلدوم يزيدون يقين بيلكيل كه نقد حيدريم
خضر زنده ايله عيسي مريمم زمانه اهلينونك ايكندريم
( چون كشيدم ازيزيد انتقام پدر يقين دان كه نقد حيدرم هم خضر زنده هم عيسي مريمم براي اهل زمانه اسكندم)
منصور ايله دار ده ايديم خليل ايله نارده ايديم موسي ايله طورده ايديم غازيلر دين شاه منم
( من همراه منصور بردار بوده ام، باخليل الله درآتش بوده ام، من باموسي در كوه طور بوده ام، شاه غازي ديندارمنم)
محمد نورندن ، علي سرّندن حقيقت بحري ايچره گوهرم من
انا الحق سرّي اوش كونكلمده كيزلو كه حق مطلقم حق شويلرم من
(از نور محمد(ص) ازسرّ علي(ع) درداخل درياي حقيقت گوهرم، سرّ اناالحق در خاطر من مخفي است كه حق مطلقم حق را مي گويم من)
اودر مورد اينكه ازازل درجهان بوده است درجاي ديگر مي گويد:
گور ميشدي تاخطايي ازلدن يقين موني نوحون علامتي گلور اندن توفان قوپار
(يقين ازازل خطايي اين را ديده بود علامت نوح دارد مي آيد واز آن توفان بر مي خيزد)
ودرمورد امام علي (ع) نظرش اينست كه علي (ع)، " بحرحقيقت" است كه داراي " حيات جاوداني" است.
علي بحر حقيقت دور يقين بيل حيات جاودني معتبر دور
(علي بحر حقيقت است يقين بدان او داراي حيات جاوداني است)
بيراسمي علي دور اوزي كردگار دو تو پدر سوزندن يروگوي قرار